"خاطرات کودکی من""خاطرات کودکی من"، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره
فرشته فرشته ، تا این لحظه: 28 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات کودکی من

بدون عنوان

کاش علم آنقدر پیشرفت می کرد  که لبخند هایم را رمز دار میکردم و  بعد  رمز را به مزایده می گذاشتم معادله ای پایا پای .......... نه همچون یوسف در بازار کنعانیان ...
18 آبان 1393

21 شهریور!

سلام من دوباره اومدم توی این مدتی که فکر کنم 10 روزی شده کلی اتفاق افتاده مامانی مرحله دوم شیمی درمانی رو هم تموم کرد   چند روز خاله نسرین و فاطمه مواظبش بودن کارای خونه مارو اونا انجام میدادن البته از اونجایی که بنده شاغل تشریف دارم فقط مغازه بودم این سه ماه نفهمیدم چطوری گذشت به هر حال من امسال از تعطیلاتم راضیم مامانی الان خودش کارای خودشو انجام میده و خدارو شکر موهاش اصلا نریخته عین قبله شاید از قبل هم بهتر   ولی باید زود زود غذا بخوره و گرنه ضعف میکنه تو این چند روز هم حالش بهتره سومین درمان هم 4 مهره . روزی که مامان رفته بود برا درمان شیر آب داغ یهویی باز کردم حواسم نبود دستم کامل سوخت ولی زیاد شدید نبود بعده سه ...
21 شهريور 1393

روزدختر!

روز دختر رو به همه ی دخترا تبریک میگم   روز دختر من هم خوب کلی بهم تبریک گفتن ولی خبری از کادو نبود جز مامان که برام نمکدون جی سی سی خریده بود انقد با نمکن که نگو   کادوی بابایی هم مونده قراره بخره برام اینم عکس کادوی مامان ...
7 شهريور 1393

:) !!!!!!!

سلام به همگی   اول از همه بگم که واقعا نمیدونستم اسم این پست رو چی بزارم لبخند گذاشتم تا بدونین حالم خوبه فقط کلی اتفاق بد و خوب توی تعطیلات تابستونیم داشتم. باید بگم شرمنده همتون هستم که حتی بهتون سر نزدم   نگران نباشین همه چی خوبه  از وقتی امتحانات تموم شد تا خواستم فکر کنم ببینم میخوام چیکار کنم ماه رمضون رسید و منم که ت اسمش میاد بی حال میشم البته نه اینکه دوست نداشته باشم ها نه! ولی با کلاس رفتن سختمه برا همین امسال ماه رمضون کلاس تعطیل بود   کم کم نوبت درو محصول 9 ماهمون بود بله نوبت کارنامه  بالاخره من برا جشن نرفتم بهونه کردم روزه گرفتم حالم خوب نیست راستش میدونستم چی کاشتم میترسیدم دوستام م...
4 شهريور 1393

اولین پست 93!

سلام! شرمنده که نتونستم بهتون سر بزنم. تو این مدت درگیر امتحان سفر و بعضی مناسبت ها مثل روز مادر و.... و اردو بودم نتونستم مطلب بزارم. اومدم تاکنارتون باشم
17 ارديبهشت 1393

سفر!

سلام! دیگه نمیدونم چی باید بگم تو این مدت از یه طرف امتحانا از یه طرف خوندن برا کنکور و از یه طرف مسافرت و مهمونیا و کلی چیزای دیگه فرصت رو ازم گرفته بود ازم تا بیام و آپ کنم شرمنده. اومدم تا آخرین پست سال 92 رو بزارم بهتره از روزای اول سال شروع کنم 27 اسفند 91 با عمو اینا رفتیم قم بعده سال تحویل چند روز تو فم مووندیم و بعد رفتیم جمکران و بعد از اونجا رفتیم کاشانو بعد اصفهان و بعد هم همدان کلی بهمون خوش گذشت اصفهان و کاشان حسابی عالی بود توی اصفهان من و بابا و مامان توی هشت بهشت وایستاده بودیم و بقیه رفته بودن برامون بستنی بخرن که من یهو توریست دیدم و خواستم برای اولین بار با یه توریست حرف بزنم دنبالشون رفتم 2 تا پسر جوون بودن بابا هم با من ...
28 اسفند 1392