21 شهریور!
سلام من دوباره اومدم توی این مدتی که فکر کنم 10 روزی شده کلی اتفاق افتاده مامانی مرحله دوم شیمی درمانی رو هم تموم کرد
چند روز خاله نسرین و فاطمه مواظبش بودن کارای خونه مارو اونا انجام میدادن البته از اونجایی که بنده شاغل تشریف دارم فقط مغازه بودم این سه ماه نفهمیدم چطوری گذشت به هر حال من امسال از تعطیلاتم راضیم مامانی الان خودش کارای خودشو انجام میده و خدارو شکر موهاش اصلا نریخته عین قبله شاید از قبل هم بهتر
ولی باید زود زود غذا بخوره و گرنه ضعف میکنه تو این چند روز هم حالش بهتره سومین درمان هم 4 مهره . روزی که مامان رفته بود برا درمان شیر آب داغ یهویی باز کردم حواسم نبود دستم کامل سوخت ولی زیاد شدید نبود بعده سه روز خوب شد تو این اوضاع حسابی سرما خوردم و شد گوز بالا گوز حالا بیا درستش کن
به خاطر مامان فوری رفتم دکتر کلی آمپول و دارو برام ولی کامل خوب نشدم یکشنبه هم باید برا یه چکاپ مخصوص قبل مدرسه ای هم برم تا مطمئن بشم مریضی چیزی ندارم بعدش هم فکر کنم دکتر از سرم عکس بندازه آخه بعضی وقتا سرم زیاده درد میکنه. برا مدرسه هنوز کاری نکردم نه کیفی نه دفتری فقط خوش میگذرونم
از کنکور هم خبری نیست برادره محترم نمیذارن الان بخونم میگه استراحت کن منم چون به نفعمه و یکم هم خستم خواستم یه چند روزی درس تعطیل بشه چند روز دیگه قرار بریم مسافرت
انقد دلم میخواد زودتربریم برا همین چند روز نیستم خاله نسرین برام کادوی روز دختر روی یخچالی و پیشبند خریده خیلی دوست داشتنین عکسشو براتون گذاشتم :

اینم عکس دست عزیزم که سوخته بود :

اینم محل کار من :

اینم ویترین ادکلن ها که با پسرخاله مهدی چیدیم:

اینم نیایش خانم دختر دایی خوشگل من که خیلی دوستش دارم :




21 شهریور! 
