"خاطرات کودکی من""خاطرات کودکی من"، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره
فرشته فرشته ، تا این لحظه: 28 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

خاطرات کودکی من

کارنامه و مهمونی!

سلام مهمونی تموم شد من اومدم پیشتون البته حالا مهمونی سه شنبه یعنی 22 بهمن و برگشت و... مونده و این قصه سر دراز دارد از سه شنبه شروع کنم که خانم باقر زاده معاون مدرسه که منئخیلی دوستشون دارم اومدن کلاس ما و گفتن فردا قراره کارنامه هارو بدن و باید مامان ها بیان و هرکی میخواد زودتر معدلشو بدونه بگه تا براش بخونم من که از استرس داشتم میمردم خواستم تا معدل منم بگن و اما وقتی شنیدم 18.58 دقیقا این شکلی بودم دوستام همه معادل ها بالای 19 و من ... بالاخره زنگ تفریح بعد رفتم سراغ خانم باقر زاده و دوباره معدلمو پرسیدم گفتن اگه گریه نمیگنی بدم نگا کن من گفتم نه همین که معدلمو دیدم 18.55 (3 صدم کم شده بود) گریم گرفت کاغذ دادم دست معاون و رف...
19 بهمن 1392

سرما 12-!

سلام توی این سرما 12 درجه زیر صفری اومدم پیشتون تا با گرمای محبتتون دوباره یخ هامون آب بشه حسابی هوا سرده کاش 30 متر برف میبارید ولی همچین سرمایی رو تجربه نمیکردیم باورتون نمیشه توی خونه هم سردمه   باد انقد خشک و سوزناکه که نگو   توی این مدتی دارم وبلاگ مینویسم و از اینکه در کنار شما دوستای عزیز هستم واقعا خوشحالم شاید چند روزی کنارتون نباشم به خاطر اینکه مامان جون و بابا بزرگ و خاله و دایی و زن دایی و پسر دایی دارن میرن سفر حج و چند روزی مهمونی و شادی میخواستم از همه دوستانی که توی این مدت کنارم بودند هر نظری برا بهتر شدن وبلاگ به ذهنشون میرسه برام بنویسن صادقانه و رک من هم از همشون استقبال میکنم و هرچی کم و کاستی باشه ...
13 بهمن 1392

مهمونی دوشنبه!

دوشنبه مهمون داشتیم که خاله ها و دایی ها و مامان جون و بابا بزرگ مهمون ما بودیم بهمون خوش گذشت و ابوالفضل و نیایش همه جارو بهم زدن خاله نسرین برام دفتر خاطره آورده بود و دایی رسول کیف که عکسشو براتون گذاشتم ...
10 بهمن 1392

گیم مورد علاقه من!

عاشق این گیمم واقعا سرگرم کننده و جذاب من خودم که خیلی دوستش دارم یه نی نی که باید بخوابونیش بهش غذا بدی لباس بخری براش ببریش حموم خیلی جالب توصیه میکنم شما هم بازی کنین البته هم میشه تو کامپیوتر و هم گوشی بازی کرد اسمش هم pou و اما نی نی ها هم خیلی دوستش دارن اینم بگم که تو گوشی بیشتر میچسبه تا کامپیوتر ...
9 بهمن 1392

بافتنی

مامانی من عاشق بافتنی برا همین از اول زمستون مشغول بافتن هستن و الان هم در حال بافتن یه کت زرد که وقتی تموم شد عکسشو براتون میذارم پارسال هم برام شال کلاه بافته بود که اینم عکسش ...
6 بهمن 1392

دختر دوم!

سلام بعد چند روز اومدم پیشتون امروز میخوام از دومین دختر خانواده پدری بنویسم. من آخرین نوه هستم و همچنین تنها دختر بین 11 پسر خانواده بابایی دختر دوست دارند ولی خدا تنها به بابایی من دختر داده حتی نوه دختر هم ندارن وقتی به دنیا اومدم همه تعجب کردن و همچنین من که بین پسر عمه ها و پسر عموها هم بازی نداشتم بالاخره تا این سن با این وضییعت کنار اومدیم تا اینکه چند ماه پیش معلوم شد عروس عموم داره براشون نی نی میاره تا وقتی جنسیت نی نی مشخص بشه من فقط به این موضوع فک میکردم یعنی میشه یه دختر دیگه هم تو خانواده ما باشه تا اینکه فهمیدیم نی نی دختره و قراره تو اردیبهشت به دنیا بیاد منم تصمیم گرفتم اگه بشه یه کادو خوشگل براش بگیرم امیدوارم...
3 بهمن 1392

تمومی امتحانات

 بالاخره امروز امتحان ها تموم شدند و من یه نفس راحت کشیدم که این آخریم عربی بود  حالا دیگه باید خودمو برا کارنامه حاضر کنم وای به حالم از امروز تصمیم گرفتم حتی یه ثانیه رو از دست ندم تا بلکه معدلم بهتر بشه  در انتظار روزهای بهتر البته اگه بشه ...
28 دی 1392

کیک!

سال قبل بعد از امتحانات ترم اول جشنواره غذا داشتیم تو مدرسه و مامان من سنگ تموم گذاشت کلی مربای خوشگل برام درست کرد و بردم مدرسه برنده شدم ولی حیف عکسشو نداختم اگه بتونم از مدرسه میگیرم وبعد از عید برا درس برنامه ریزی برا هفته مشاغل همه باید کاردستی میاورد و من و چند تا از دوستام تصمیم گرفتیم بریم سراغ آشپزی من کیک درست کردم البته مامان و زندایی فریبا درست کردند که زندایی کلی بهمون کمک کرد و من هم تزیین کردم که 20 گرفتم و همچنین کیکم رفت اداره وقتی بهم گفتن فرستادیم برا اداره شاخ درآوردنم اینم عکساش : ...
25 دی 1392

28 صفر

28 صفر خونه عمو آش نذری میپختن که من و مامان رفتیم بهمون خوش گذشت بعد تموم شدن کارا زن عمو کلی از خاطره هاش گفت و کلی خندیدیم و بعدش من برای هر کدوم از نوه ها یعنی نوه عمو و عمه ( مهدی و امیرحسین )  باب اسفنجی کشیدم جون خودم بی نهایت باب اسفنجی رو دوست دارم و فردای اون روز یکی هم برا خودم کشیدم و زدم به دیوار اتاقم و یک درخت کریسمس به مناسبت کریسمس اینم عکسش: و برای خودم ...
19 دی 1392