کارنامه و مهمونی!
سلام
مهمونی تموم شد من اومدم پیشتون البته حالا مهمونی سه شنبه یعنی 22 بهمن و برگشت و... مونده و این قصه سر دراز دارد از سه شنبه شروع کنم که خانم باقر زاده معاون مدرسه
که منئخیلی دوستشون دارم اومدن کلاس ما و گفتن فردا قراره کارنامه هارو بدن و باید مامان ها بیان و هرکی میخواد زودتر معدلشو بدونه بگه تا براش بخونم من که از استرس داشتم میمردم خواستم تا معدل منم بگن و اما وقتی شنیدم 18.58 دقیقا این شکلی بودم
دوستام همه معادل ها بالای 19 و من ...
بالاخره زنگ تفریح بعد رفتم سراغ خانم باقر زاده و دوباره معدلمو پرسیدم گفتن اگه گریه نمیگنی بدم نگا کن من گفتم نه همین که معدلمو دیدم 18.55 (3 صدم کم شده بود) گریم گرفت کاغذ دادم دست معاون و رفت نشستم زار زار گریه کردم
اومدم خونه دل و دماغ هیچ کاریو نداشتم و میترسیدم مامانم ناراحت بشه و منم شرمنده تا این 4 شنبه مامان و بابا اومده بودن مدرسه تا کارنامه رو بگیرن زنگ اخر وقتی از خانم باقرزاده پرسیدم مامان چی گفت جواب داد هیچی تجربی سخته معدلت عالی و...... خلاصصه دلداری داد منو خب برام سخت بود دیگه همش شاگرد دوم میشدم الان شده بودم شاگرد 25
بالاخره اومدم خونه البته با ترس ولی مامان و بابا از من خونسرد تر و بهم گفتم یکم تلاش کنم ترم دوم معدلم بیشتر میشه وای نمیدونین در پوست خود نمیگنجیدم![]()

مامانی گفت بهتر حاضر بشم و برم خونه دایی برای کمک تا مامان بتونه لباس منو که قرار بود 5 شنبه بپوشم تموم کنه من رفت برای کمک ساعت 8 شب با دپخاله فاطمه و خاله نسرین رفتیم رشدیه تا کفش بخریم هی طبقه بالا ، پایین آخر سرهم من چیزی که میخواستم پیدا نکردم همشون پاشنه بلند منم چون قدم بلنده نمیتونم بپوشم یه جفت کفش خوشگل خاله فاطمه خرید و برگشتیم ساعت 9 شب عجب ترسناک بود و هیجان داشت
و ساعت 11 شب با مامان و بابای زندایی حکیمه برگشتم خونه 9 صبح هم وقت آرایشگاه داشتیم مامان گلم اون شب تا صبح بیدار بود تا لباس منو و خودشو تموم کنه بالاخره انقد این لباسا طول کشید که ساعت 11 رفتیم ارایشگاه موهامو درست کردن و برا رفتن خونه دایی حاضر شدیم من و مامان و خاله وحیده و خاله نسرین کلی خندیده بودیم و کلی هم کار کرده بودیم من از بس از طبقه اول رفته بو طبقه سوم که شب از درد پاهام خوابم نمیبرد توی مهمونی هرکی منو میدید نمیشناخت (عکس اون روزو میزارم براتون) شب هم که اومدیم خونه جمعه دوباره رفتیم خونه دایی و تا شب اونجا بودیم کلی بهمون خوش گذشت جاتون خالی عکس مهمونی و لباسی که مامانی برام بافت رو میزارم



کارنامه و مهمونی!
