شب یلدا
هر سال شب یلدا میریم خونه مامان جو و کلی بهمون خوش میگذره امسال هم مثل همیشه اونجا بودیم . بعد اینکه مدرسه تموم شد یه راست رفتم خونه مامان جون کلی با پسر خاله ابوالفضل که 2 سالشه بازی کردیم و بعدشم بقیه اومدن و نوبت فوتبال بود که منم تصمیم گرفتم با پسرا فوتبال بازی کنم من و دایی یه تیم و مهدی و امیرحسین هم یه تیم که همش گل میزدیم و در پوست خود نمیگنجیدیم بعدشم آفرینش دختر داییم اومد و شدیم سه نفر و باز هم ما پیروز میدان بودیم بعد شام هم من و آفرینش رفتیم سراغ هندونه که انقدر خنده دار شده بود که نگو کلی خندیدم و در کل شب خوب و به یادماندنی بود ...
نویسنده :
فرشته
18:21




