"خاطرات کودکی من""خاطرات کودکی من"، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره
فرشته فرشته ، تا این لحظه: 28 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات کودکی من

اومدم!

1392/11/25 14:38
نویسنده : فرشته
444 بازدید
اشتراک گذاری

سلامدوباره اومدم سه شنبه مامان جون اینا رفتن ساعت 9:30 رفتیم فرودگاه ولی ساعت 12 پرواز کردن و من یه کوچولو گریه کردم  حسابی خسته شده بودیم بعد همگی برگشتیم خونه. چهارشنبه بعد کلاس ریاضی رفتم خونه مامان جون یهو بغض کردم آخه همیشه خاله نسرین میومد استقبال و منم بدو بدو میرفتم پیش مامان بزرگ و بابا بزرگ ولی دیگه نبودن  مامانی آش پشت پا پخته بود و حسابی خوشمزه بود بعدش من و آفرینش و مهدی ررفتیم طبقه پایین تا بازی کنیم پانتومیم، حقیقت یا کار سخت و.... و من یکم تو درساشون کمکشون کردم بعد شام هم نیایش و ابوالفضل سربه سرمون میذاشتن کلی خوش گذشت بهمون.

پنجشنبه عمه و عمو اومدن خونمون و من دیگه نتونستم درس بخونم و مامان یه گل نقره برا خاله نسرین خرید تا من بهش بدم اینم از این روزای شلوغ که کاریش نمیشه کرد دوستون دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

ابجي سجا
25 بهمن 92 17:27
ممنون عزيزم
معراج جون
26 بهمن 92 22:28
ابجي سجا
29 بهمن 92 15:59
هنوز هم صدقه هايم به نيت سلامتي توست! اهاي دوست من سلامتي ؟
ابجي سجا
1 اسفند 92 12:10
کنارم که هستی زمان هم مثل من دستپاچه میشود. عقربه ها دوتا یکی میپرند، اما همین که میروی تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم. جانم را میگیرند ثانیه های بی تو
معراج جون
3 اسفند 92 21:42
سلام خاله اینا اشک شوق خیلی خیلی دلم تنگ شده بود برات این کل ها تقدیم به شما
فرشته
پاسخ
مرسی