"خاطرات کودکی من""خاطرات کودکی من"، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره
فرشته فرشته ، تا این لحظه: 28 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات کودکی من

مهمونی دوشنبه!

دوشنبه مهمون داشتیم که خاله ها و دایی ها و مامان جون و بابا بزرگ مهمون ما بودیم بهمون خوش گذشت و ابوالفضل و نیایش همه جارو بهم زدن خاله نسرین برام دفتر خاطره آورده بود و دایی رسول کیف که عکسشو براتون گذاشتم ...
10 بهمن 1392

گیم مورد علاقه من!

عاشق این گیمم واقعا سرگرم کننده و جذاب من خودم که خیلی دوستش دارم یه نی نی که باید بخوابونیش بهش غذا بدی لباس بخری براش ببریش حموم خیلی جالب توصیه میکنم شما هم بازی کنین البته هم میشه تو کامپیوتر و هم گوشی بازی کرد اسمش هم pou و اما نی نی ها هم خیلی دوستش دارن اینم بگم که تو گوشی بیشتر میچسبه تا کامپیوتر ...
9 بهمن 1392

بافتنی

مامانی من عاشق بافتنی برا همین از اول زمستون مشغول بافتن هستن و الان هم در حال بافتن یه کت زرد که وقتی تموم شد عکسشو براتون میذارم پارسال هم برام شال کلاه بافته بود که اینم عکسش ...
6 بهمن 1392

دختر دوم!

سلام بعد چند روز اومدم پیشتون امروز میخوام از دومین دختر خانواده پدری بنویسم. من آخرین نوه هستم و همچنین تنها دختر بین 11 پسر خانواده بابایی دختر دوست دارند ولی خدا تنها به بابایی من دختر داده حتی نوه دختر هم ندارن وقتی به دنیا اومدم همه تعجب کردن و همچنین من که بین پسر عمه ها و پسر عموها هم بازی نداشتم بالاخره تا این سن با این وضییعت کنار اومدیم تا اینکه چند ماه پیش معلوم شد عروس عموم داره براشون نی نی میاره تا وقتی جنسیت نی نی مشخص بشه من فقط به این موضوع فک میکردم یعنی میشه یه دختر دیگه هم تو خانواده ما باشه تا اینکه فهمیدیم نی نی دختره و قراره تو اردیبهشت به دنیا بیاد منم تصمیم گرفتم اگه بشه یه کادو خوشگل براش بگیرم امیدوارم...
3 بهمن 1392

تمومی امتحانات

 بالاخره امروز امتحان ها تموم شدند و من یه نفس راحت کشیدم که این آخریم عربی بود  حالا دیگه باید خودمو برا کارنامه حاضر کنم وای به حالم از امروز تصمیم گرفتم حتی یه ثانیه رو از دست ندم تا بلکه معدلم بهتر بشه  در انتظار روزهای بهتر البته اگه بشه ...
28 دی 1392

کیک!

سال قبل بعد از امتحانات ترم اول جشنواره غذا داشتیم تو مدرسه و مامان من سنگ تموم گذاشت کلی مربای خوشگل برام درست کرد و بردم مدرسه برنده شدم ولی حیف عکسشو نداختم اگه بتونم از مدرسه میگیرم وبعد از عید برا درس برنامه ریزی برا هفته مشاغل همه باید کاردستی میاورد و من و چند تا از دوستام تصمیم گرفتیم بریم سراغ آشپزی من کیک درست کردم البته مامان و زندایی فریبا درست کردند که زندایی کلی بهمون کمک کرد و من هم تزیین کردم که 20 گرفتم و همچنین کیکم رفت اداره وقتی بهم گفتن فرستادیم برا اداره شاخ درآوردنم اینم عکساش : ...
25 دی 1392

28 صفر

28 صفر خونه عمو آش نذری میپختن که من و مامان رفتیم بهمون خوش گذشت بعد تموم شدن کارا زن عمو کلی از خاطره هاش گفت و کلی خندیدیم و بعدش من برای هر کدوم از نوه ها یعنی نوه عمو و عمه ( مهدی و امیرحسین )  باب اسفنجی کشیدم جون خودم بی نهایت باب اسفنجی رو دوست دارم و فردای اون روز یکی هم برا خودم کشیدم و زدم به دیوار اتاقم و یک درخت کریسمس به مناسبت کریسمس اینم عکسش: و برای خودم ...
19 دی 1392

کادوی ابوالفضل!

امسال مامانی تصمیم گرفت برا تولد ابوالفضل پسر خاله کوچولوی من چادر بخره واقعا ناز بود دلش میخواست یکی دیگه برا دختر دایی گلم نیایش هم بخره که حتما میخره چون مامانمو میشناسم بالاخره کادوی ابوالفضل من کادو کردم و چون من پیشنهاد داده بودم خونه رو آبی تزیین کنن (که نکرده بودن فقط کیک آبی بود و لی خوش گذشت) سعی کردم بیشتر تزیینش آبی باشه و اینم عکس کادو و کاغذ کادو ...
14 دی 1392

اولین بافتنی من

بعد دوسال تونستم یه کیف کوچولو ببافم.  این دفعه بدون کمک مامان بود  خودم که کلی کیف کردم   نگهش میدارم یادگاری و الانم در حال بافتن کیف پول برا خودمم   ...
12 دی 1392

اولین تابلو

بالاخره آذر 92 اولین تابلو نقاشی من روی A4 کشیده شد کسی باورش نمیشد که کار من ولی کار من بود  از چند جلسه بعد میرم سراغ کار با مداد رنگی و اولین کارمو براتون میزارم    ...
9 دی 1392